+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 1:41 توسط خاکستری |
پر از خط و خطایم. منم گاهی گدایم. خرم٬ انم٬ نفهم و بدزبانم. بابا! منم آخه انسانم! چی می خواین از جون من؟ ببین حال نزارم. بیا اینم همش...باقیه خنده هایم ه ه ه ه٬ هق هق....
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 18:11 توسط خاکستری |
فردا مضحکترین خاطره ی منی غم من
روزی روزگاری مدرسه
یادم است٬ تک شدم
گریه کردم٬ ترسیدم از پدرم
معلمم مرا زد با خط کش سختی
مثل مرغی روی یک پا ایستادم
با سطل آشغلی در دستم
عمر سپری کردم روی همان یک پا در حاشیه ای از زندگی
و دیگران زباله های فکرشان را می انداختند درون من
خسته بودم در بیست سالگی و
سطلی مملو از ته مانده ی دیگران.
کلاس همان کلاس بود اما
معلممان استاد شده بود
بعضی ها هم جای سبیل روی لبشان
ماتیک می گذاشتند.
بوی تازه می آمد
زباله هاشان دیگر تکراری نبود
مهر ایزو روشنفکری داشت اغلبشان
فکر کردم که عاشقم
حسم با مارک روی پوسته ی زباله ای
موافقت می کرد آخر.
خواستم روی دو پا بایستم
راه بروم٬نترسم٬ فریاد کنم
دل دادم ٬ وقت دادم ٬ گوش دادم
که دستی بگیرم لبخندی بگیرم
فکر کردم تک گیر آورده ام
مضحک بود دیگر
خاطره ی معلمم ٬ خط کشش و پدرم
نمی دانستم اما پفکم
سیر شد ٬ گریه کردم و باز هم ترسیدم
این بار از خطوط سخت.
بی آنکه کسی ام بگوید
به حاشیه رفتم
روی یک پا ایستادم و
خود را در خود ریختم.
نمی خواستم چون پوست پفکی
کنار جوی پرت شوم.
غمگین نمی شوم دیگر
که فردا مضحکه باشم پیش خودم.
+ نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 19:45 توسط خاکستری |
مگر اگر سخت نبود دیدن خوبی ها گولی ها را اگر می شد که ندید اگر ((گاز)) هوا می رفت کنار آسمان چقدر قشنگ بود آدم برفی هم هرگز آب نمی شد اگر که برف گرم بود گرفتار غم گرد هم نمی شدند آنها که گرد غم بر گرفتاری هاشان می زنند اگر گهگداری در کودکی گردو از درخت می دزدیدند گدا هم گریه نمی کرد اگر گلوله ی فخر عابر از تفنگ اختلاف طبقات کالیبر عدل گران بر گرده ی او شلیک نمی شد قلب من هم هرگز گیرپاژ نمی کرد در گل و لای گور زندگی اگر گاهی فقط نگاهی از گلم گولم می زد نسل گوزن ها یا گراز ها هم حتی هیچگاه منقرض نمی شد اگر گهگاه فقط گرسنه چراگاه را می گریختند گاو آهن دهقان اگر دیر به دیر زنگ می گرفت گوشت گاو دیگر این هوا گران نبود و گوسفندها ولنتاین را جشن نمی گرفتند اگر گات اسپندار و مزگان زیر گرز چنگیز روی گاف تاریخ نمی گندید در کافی شاپ شاید اگر به جای گیلاس گلاسه گل گاوزبان می گرداندند یا در قهوه خانه به جای اگردگ اگر هات داگ سرو می شد خودکار من هم از غزل دیگر گریزان نیود این همه گهواره ی زندگی مان هم کمی کمتر گهی بود اگر دیگر اگرمان نبود اگر باور کنید اگرسیگار مگنای من هم تمام نمی شد دیگر این همه گلایه نداشتم!
+ نوشته شده در جمعه سوم خرداد 1387ساعت 0:3 توسط خاکستری |